محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4898

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بينداخت اما او را نمىشناخت . ابو جعفر كيسه اى براى وى فرستاد كه صمغ عربى در آن بود و گفت : « زخم خويش را با آن علاج كن . » گويد : پس از آن چند بار تلاقى كردند و از مردم بصره و مردم واسط بسيار - كس كشته شدند ، هارون آنها را از نبرد منع مىكرد و مىگفت : « اگر يار ما يار آنها را ببيند كار روشن مىشود ، جانهاى خويش را حفظ كنيد » ، اما اعتنا نمىكردند . گويد : وقتى ابراهيم سوى باخمرى رفت دو گروه ، مردم واسط و اسماعيل ابن عامر ، از همديگر دست بداشتند و در بارهء متاركهء جنگ اتفاق كردند تا وقتى كه دو گروه ديگر تلاقى كنند و پيرو غالب شوند . گويد : وقتى ابراهيم كشته شد ، عامر بن اسماعيل مىخواست وارد واسط شود اما مردم آنجا مانع ورود وى شدند . سليمان گويد : وقتى خبر كشته شدن ابراهيم آمد ، هارون بن سعد بگريخت و مردم واسط با عامر بن اسماعيل صلح كردند ، به شرط آنكه امانشان دهد ، اما بسيارى از آنها به امان وى اطمينان نكردند و از آنجا برون شدند ، عامر بن اسماعيل وارد واسط شد و كسى را در آنجا آزار نكرد . گويد : عامر چنان كه مىگويند با مردم واسط صلح كرده بود كه كسى را در واسط نكشد ، اما هر كس از مردم واسط را كه بيرون شهر مىيافتند ، مىكشتند . گويد : وقتى پس از كشته شدن ابراهيم ميان مردم واسط و عامر صلح شد هارون بن سعد سوى بصره گريخت و چنان كه گويند از آن پيش كه آنجا رسد در گذشت . به قولى هارون بن سعد نهان شد و همچنان نهان ببود تا محمد بن سليمان ولايتدار كوفه شد و با وى نرمى نمود تا رخ نمود و به دو گفت كه دويست كس از خاندان